#نقد_نثر_ادبی
بنام خداوند مهربان
دلم را بر میدارم و با خودم میبرم
به جایی که دیگر دستت هم نرسد
به دور دستها آنجایی که
حتی خودم هم در خودم گم شوم
درسکوت و خلوت تنهایی هایم
جایی که خودم هم جایم را ندانم
آنجایی که دست وپا ی هیچکس
نرسیده و نخورده باشد
هیچ صدایی را نشنوم
جزع صدای هق هق گریه
و
قه قه خنده هایم که
همراه با پژواکی
ناشناس
به گوشم باز گردد
خودم باشم و دردهایم
همراه زخمهای به یادگارمانده
از بهترین روز ها و لحظه های
زندگیم
که به بدترین خاطره ها مبدل شد
کجاست کودکیهای
گمشده ام
در روزهای مه آلود و بی کسیهایم؟!!!
کجاست رویا های جوانیم
که همپای دردهایم
به پیری کمر خمیده تبدیل شد؟
کجاست آرزوهای زیبا ی نشکفته
که چون لبخندی تلخ
روی لبهایم خشکید
و
همراه شبنم چشمان غبار گرفته ام
کالبد وجودم را شست
وبا
شعله های درونم ذوب شد...
و
جسم تبدارم را سردی نگاهت به گوهی
از انجماد جسم و روح تبدیل
کرد ...
میروم میروم جایی که خودم باشم
و
یادگاریهایت ....
Raha.___
___
___
__
___
____
___
___
#نقد
maryam rad:
از آنجایی که معتقدم اثر ارائه شده گویای تمام ویژگی های خواسته و ناخواسته خود خواهد بود بنابراین اثر ارائه شده را با صرف نظر از نام صاحب اثر نقد و بررسی می کنم.
در ابتدایی امر اثر ارائه شده را به لحاظ ریخت شناسی بررسی خواهم کرد که با توجه به ترتیب عناصر جمله و همچنین حلقه های محور افقی زنجیره روایی و نیز برشی کوتاه از بیان احساسات فردی و نوع بیان آن در زمره نثر ( نثر شاعرانه) قرار می گیرد.
این نثر با دلم را بر می دارم و با خود می برم به....) آغاز شد شده است که نمایانگر گفتگو ست و گفتگو یکی از ویژگی های مهم نثر های ادبی ست و به آن توان و تحرک می بخشد. طرح را تا حدودی تحت تاثیر خود قرار داده است و.از یک شکل ساده خارج کرده و درونمایه آن را نمایان ساخته است. گفتگو در این اثر از خود استقلالی ندارد. صرفا بار توضیحی و تفسیری روایت را دوش کشیده. است و این اثر را تبدیل کرده به فصل مشترکی میان تجربه های فردی به صورت عینی و ذهنی در زبان، سبب بوجود آوردن روایت شده است.
استفاده از زبان هنجار در کل اثر نقش تعیین کننده خصوصا در ریخت شناسی اثر دارد. و به انتقال معنا در این اثر کمک کرده است. اما ضعف تالیف خصوصا در پاراگراف اول و دوم کاملا مشهود است و علت آن عدم اطلاعات کافی نویسنده است که امیدوارم با مطالعه روزانه برطرف شود. این ضعف تالیف ها سبب شده که محتوای اثر نیز دچار تزلزل شود. مثال میزنم
( جایی که خودم هم جایم را ندانم آنجایی که دست و پای هیچکس نرسیده و نخورده باشد.)
لازم می دانم اشاره کنم
فعل دست خوردن که می تواند به صورت منفی هم استعمال شود، یک فعل مرکب است که نباید شکسته شود. در غیر این صورت معنای آن تغییر می کند و.با توجه به محتوای اثر منظور نویسنده نخوابد بود و غلط محسوب میشود.
مثال دیگر ( هیچ صدایی را نشنوم جز صدای هق هق گریه و قه قه خنده هایم که همراه با پژواکی ناشناس به گوشم باز گردد)
لازم به ذکر است که صدایی که پژواک می گیرد ناشناس نخواهد بود.
در این اثر نویسنده صرفا به بیان احساسات خود بسنده کرده است.
برای صاحب اثر آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.
با تشکر
مریم راد ( واژه)
گاهی فراتر از درد
واژه ای کهنسال ذهنم را چنان به خویش معطوف ساخته و گلویم را می فشارد که نای نفس کشیدنم نیست.
گویی رهایی از این واژه کالایی ست دست نیافتنی.
آیا رهایی را باید به انتظار نشست؟
در پی رهایی از این واژه سه حرفی بر سر خویش به نزاع می آیم و جنگ پشت جنگ.
زمین و زمان پر می شود از شکوه و شکایت که ای خالق دانا در این چرخ گردون می چرخانی و می چرخانی ام و آنگاه با زنجیری دست و پا بسته اسیرم می سازی اندکی بعد در منجلاب گرفتاری ها رهایم می سازی. این درد نیست خدایا، درد نیست.؟
درد چه بر سرم آورده که توان رهایی را از من می ستاند و نای حرکت را می رباید. چنین است که نشسته ای به گل می مانم و بس.
بگذار صادقانه بگویم، جدال بر سر حرف دال است که با ترکیب دوازدهمین واژه فارسی، در پی رجوعی دوباره به حرف دال درد ساخته می شود.
همان که قلب و روح را می ساید.
در این دریایی مواج سوار بر موج آرزوها، دنیایی را در شکنجه گاه خود غرق می سازد. گاه از این سو به آن سو می خرامد و جایگاه عقل را به تسخیر خویش می آورد.
در این جولانگاه بدون شک غم را به یادگار می گذارند.
درد هر از گاهی ناجوانمردانه در مامن احساس خیمه می زند و داغ بر دل می گذارد. خوب می دانم اگر بها یابد استخوان سوز است و دنیایی را در خویش نهفته می سازد.
درد آبستن حوادث است. شاید پرسه های بی نتیجه کودکی ست از بام تا شام و خفتن روی کاغذ مقوایی که در کمین گاه حادثه افتاده است.
درد نمایانگر فقر است در کفش های لنگه به لنگه یک کودکی تنها به روی برف ها که به خود می لرزد و آغوشی نیست که گرمابخش وجودش باشد.
درد شاید نگاه تجدد گرایانه کودک فردا و فرداهاست که برهنگی را سیر آمال می داند و مست از آرزوهایش انسانیت را واژه ای فراتر از عمر تاریخ و فراموش شده می داند و در پی آن اندیشه انسانیت را پیرو مکتب پوچ گرایی.
درد شاید تار و پودی ست به عمر تاریخ بشر که به دور انسان تنیده شده و در کمین گاه حادثه بیدار است. گاه با لبخندی دروغین به پیشواز می آید و گاه با خنجری در دست به انتظار می نشیند.
اگرچه درد این واژه کهنسال نخ نما شده است ولیکن همچنان درد است.
"آشنای عشق، مریم راد( واژه)"
مرد خردمند هنر پیشه را
عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه اندوختن
با دگری تجربه بردن به کار!
اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.
همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.