نثر نوین

نثر و تقاوت آن با شعر سپید , مقاله

نثر نوین

نثر و تقاوت آن با شعر سپید , مقاله

نثر صرفا به دنبال کشف پیچیدگی های روایی نیست بلکه تشخیص سطوح مختلف ، فرافکنی حلقه های محور افقی زنجیره ی روایی نسبت به محور عمودی تلویحی نیز هست . این حلقه ها حول محور زبان در کل اثر با تکیه بر
تفکر نویسنده و بیان سوژه مورد نظر اتفاق می افتد . بنابراین در نثر به دنبال جهانی هستیم تحت سلطه معنا .

آخرین مطالب

۸ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

نقد ادبی _ اقاقیا

maryam rad:

#نقد 

لحظه 

لحظه هارا

با گریه می خندم 

نه نام امده را میدانم 

نه

نام انکه رفت 

گاه ونگ 

وگاه شیون 

چقدر قد سال کوتاه میشود

و    پیچک اندوه

از قامت سرو بالا میرود 

خنده 

شیون 

در سکوت تخم می ریزد 

و   مرز 

امدن ورفتن را 

در پوچی هر لبخند 

ورق میزند 

از مرز چشمانم چه می گذرد 

که اشک 

شوق وشیون 

شقیقه ام را 

شخم می زند


#مهری_توبی  (اقاقیا)

#نقد 

<<بنام خداوند مهربان >>


از آنجایی که معتقدم اثر ارائه شده گویای تمام ویژگی های خواسته و ناخواسته خود خواهد بود، بنابراین آن را بدون در نظر گرفتن نام صاحبش نقد و بررسی می کنم.  


بی راه نیست، اگر تاکید کنم شعر در قلمرو زبان معنا می گیرد و این قلمرو آنقدر وسیع است که ماهیت شعر را در بر می گیرد.  خلق یک شعر صرفا در جهت زبان محدود نمی شود بلکه موسیقی که ناشی از چیدمان کلمات است و همچنین تصویر، به تکامل آن کمک خواهد کرد.  


در بررسی این اثر،به لحاظ نقد لغوی، آنچه از این اثر برمیاید این است که کلمات در مواردی با دقت و باریک بینی که خاصه یک شاعر خوب است اتفاق نیوفتاده.  


( گاه ونگ 

گاه شیون)  

اولا "ونگ" به لحاظ لغوی به تنهایی نمی تواند "رسایی معنایی "داشته باشد، زیرا یک کلمه مرکب است پس (ونگ زدن)  می تواند با توجه به معنا درست باشد.  

دوماً ( گاه ونگ / گاه شیون) به لحاظ معنایی از یک خانواده هستند   و تعادل معنایی را در اثر به هم می زند.  پس حشو است و یکی از این دو کلمه باید حذف شود.  


صاحب اثر با استفاده از کلمات سعی در بیان روایت شاعرانه و رمانتیک دارد.  

( با گریه می خندم

چقدر قد سال کوتاه میشود 

پیچک اندوه 

از قامت سرو بالا میرود رود.)  و....

روایت در این اثر شامل تشبیه و استعاره شده که در جهت خلق تصاویر عینی و ذهنی به اثر کمک کرده است.  

رفتار زبان، در این اثر با توجه به اینکه ویژگی های زبان هنجار را در خود حفظ کرده و سپس با استفاده از کلمات ( ایجاد تشبیه، استعاره، forgrounding)  به حالتی رسیده که شاعر از یک احساس تصویر می سازد و این تصاویر به دریافت مخاطب کمک خواهد کرد.  


آنچه از composition این اثر برمیاید، با توجه به اینکه ذهن مخاطب را برای ورود به اثر و دریافت آن به لحاظ معنایی و همچنین ایجاد  فضای موسیقیایی آماده می کند، بسیار خوب اتفاق افتاده.  

( لحظه 

لحظه هارا 

با گریه می خندم)  

این روند ادامه می یابد و در پایان به یک تکرار حساب شده به لحاظ معنایی، در جهت تکامل معنایی اثر می رسد.  ( که اشک 

شوق وشیون 

شقیقه ام را 

شخم می زند)  

این مسئله یعنی، شروع و پایان اثر کاملا منسجم و مرتبط است و جفت بست کلام در آن به درستی اتفاق افتاده.  

این اثر یکپارچگی لازم را به لحاظ دریافت شعری دارد.  


به لحاظ نقد فنی،  در مقایسه با رفتار زبان، که رفتار رجعت به مرکز است و همچنین جنبه موسیقیایی اثر به لحاظ چیدمان کلمات که به صورت درونی،  در شعر بدون وزن و قافیه اتفاق افتاده، و نهایتا با درنظرگرفتن اینکه در شعر سپید هیچ کلمه ای بدون هدف رها نشده و در جهت تکامل روند معنایی اثر است، می توان پذیرفت که اثر یک شعر سپید است که به لحاظ structure نیز به تکامل رسیده است.  


به لحاظ زیبایی شناسی، این اثر با نقش عاطفی که زبان. با استفاده از چیدمان کلمات به خود گرفته آغاز شده که به زیبایی اثر کمک کرده است 

اما دوست بیت بعدی در روند زیبایی شناسی اثر خلل وارد کرده و لزومی به بیان آن ها نیست.  

عدم ارتباط بعضی از ابیات، به سبب. عدم ارتباط عمودی  عناصر موجود روی محور جانشینی   در شعر شده است که زیبایی اثر را قدری دچار تزلزل ساخته.  

(وپیچک اندوه 

از قامت سرو بالا میرود 

خنده 

شیون 

در سکوت تخم می ریزد)  

در انتهای اثر

( از مرز چشمانم چه می گذرد

که اشک 

شوق وشیون 

شقیقه ام را 

شخم می زند)  

اشک و شیون به لحاظ دریافت و انتقال  معنایی بسیار به هم نزدیک هستند 

لزومی به استفاده هر دو نیست.  به نوعی،اضافه گویی ست که زیبایی اثر را تحت تاثیر قرار می دهد.  


متاسفانه هیچ تصویری خلاقانه ای در این اثر اتفاق نیوفتاده.  


به لحاظ segmentation  (تقطیع)  بر اساس morphophonem، آن طور که باید اتفاق نیوفتاده ( قدری دچار تزلزل است)  

اما به لحاظ structure. و زیبایی شناسی، اثر را دچار خلل، نکرده است.  


به لحاظ محتوایی باید عرض کنم که ایدئولوژی خاصی که ناشی از اندیشه ای جهت گرا  در این اثر وجود ندارد. موضوع اثر سوبژکتیو است که به احساس انسان ارزش بخشیده و به لحاظ درونمایه به یک اثر رمانتیسم تبدیل شده که مثل همه ی اشعار و نوشته های رمانتیسم احساسات به عقل ترجیح داده شده.

در پایان برای صاحب اثر، آرزوی سلامتی و موفقیت در تک تک لحظات زندگی را دارم.  

با تشکر 

مریم راد"واژه " 

#واژه 

#نقد

نقد ادبی ( ضعف در structure)

#نقد 


کلید 

چرخید 

در بروی زنی باز شد 

که دسته عینکش را

نخ می پیچید

گاه دستی به

موهایش میکشید    و

ساعت را نگاه میکرد

انگار دیر شده بود 

قرصهایش را 

باید ساعت هفت 

میخورد 

تا چشمان سنگینش را

در رختخواب رها کند

کلید چرخید 

زن کیک تولدش را 

رومیز جابجا می کرد

گاه لب خندی 

صورتش را 

می آراست 

وبه صندلی ها خالی 

خوش آمد میگفت 

کلید چرخید 

زن در سکوت 

ساکش را می دوخت 

وسفر نامه را زیر و رو میکرد 

کلید نچرخید 

زن 

بهانه رفتنش 

کفش هایش بود 

که در آخرین 

بهار جامانده بود 

زن رفت 

بی انکه ساکی 

بدست داشته باشد 

رفت ودر مه آلود 

سحری گم شد 

#م_ت

#نقد 

{{ بنام او که جان آفرید }}


از آنجایی که معتقدم اثر ارائه شده گویای تمام ویژگی های خواسته و ناخواسته خود خواهد بود، بنابراین آن را بدون در نظر گرفتن نام صاحبش نقد و بررسی می کنم.  


قبل از اینکه به نقد بپردازم. اشاره به چند نکته را لازم و ضروری می دانم.  

اولاً : اگر قرار است شعری خلق شود، باید در جهت زیبایی شناسی ادبی و استفاده از عناصر اصلی شعر در جهت رسیدن به ماهیت شعری(با تعریفی که در خود جای دارد) باشد. نباید فراموش کرد که شعر کلامی ست موجز.  (پس اگر بیش از آنچه که باید، وارد جزئیات روایت شوید از خلق شعر و رسیدن به ماهیت شعری، دور خواهید شد و این مسئله ضعف بزرگی درشعر  است. )  

دوماً : اگر بپذیریم شعر حاصل احساس و اندیشه، در یک لحظه از زمان گذرا، با استفاده از زبان است، پس باید بپذیریم که زبان نیز ویژگی های شعری را با خود به همراه داشته باشد. سوماً: استحکام و انسجام یک شعر علاوه بر بحث موسیقیایی کلام به انتخاب الفاظ و ایجاد ترکیبات، توصیفات، structure یا ساختار نیز بستگی دارد.  قطعا یک بخش از ارزش و اعتبار اثر مربوط به ساختار structure آن است.  


در بررسی این اثر به لحاظ نقد لغوی، باید عرض کنم که چیدمان کلمات، بر اساس ترتیب عناصر جمله و با استفاده از زبان هنجار اتفاق افتاده است.  چفت و بسته کلام بر اساس اصول و قواعد زبان فارسی ست و هیچ گونه ناهنجاری در آن دیده نمی شود.  

زبان در این اثر کاملا یکدست است و از دوگانگی نحوی و دوگانگی در صورت کلمات و یا استفاده از چند زبان به دور است.  ( این نکته مثبت این اثر است)  


به لحاظ composition این اثر با یک جمله بلند آغاز شده که به لحاظ روایی نسبت به آنچه که از یک شعر انتظار می رود، نیست و متاسفانه این جملات بلند با حرف عطف " و" به جمله دیگر ربط داده شده و به همین صورت تا انتهای اثر پیش رفته است. 


( کلید 

چرخید  

در بر روی زنی باز شد 

که دسته عینکش 

را نخوانده می پیچید)  


یعنی این اثر با یک روایت منطقی به لحاظ چیدمان حوادث البته با درج جزئیات روبه‌رو ست.  که به اعتقاد بنده ضعف محسوب می شود.


به لحاظ نقد فنی، آنچه از این اثر برمیاید، با استفاده از ترتیب عناصر جمله، تصاویری که عینی هستند و بیشتر به بیان فضا پرداخته اند ( به دور از خلق و یا حتی کشف یک اتفاق)    رفتار زبان را به قشر خارجی آن مربوط ساخته اند.  

مثال میزنم 

( گاه دستی به 

موقع هایش می کشید /  ساعت را نگاه می کرد / کلید چرخید 

زن کیک تولدش را / را روی میز جابه جا کرد. و...)  

رفتار زبان را در این اثر صرفا به قشر خارجی آن محدود ساخته است و سبب شده که زبان هیچ نقش دیگری به جز انتقال مفاهیم نداشته  باشد. (یعنی تهی از بحث زیبایی شناسی باشد)  

از طرف دیگر، با توجه به حلقه های زنجیره روایی اثر که کاملا محکم و منسجم در کنار هم چیده شده اند و همچنین روند روایت که در طول اثر نمایان است، می توان نتیجه گرفت که ما باید داستان کوتاه ِ کوتاه یا داستانک روبرو هستیم.  بنابراین تقطیع یا segmentation در این اثر کاملا به اشتباه صورت گرفته.  ( این اثر نهایتا در سه پاراگراف به اتمام می زند) . ناگفته نماند این داستانک ویژگی های داستانی را از قبیل پرداختن به جزئیات، فضای سازی و... با خود حمل کرده است.  


به لحاظ زیبایی شناسی، این اثر نتوانسته جوابگوی نیازی که از یک شعر ، آنطور که شایسته و بایسته است،  باشد. بنابراین به لحاظ موسیقیایی، به لحاظ استفاده از تشبیهات و استعارات و...، به لحاظ بیان، به لحاظ زیبایی هایی که در یک روایت شعری می تواند موجود باشد، دچار ضعف است.  


به لحاظ محتوایی، باید عرض کنم که چیدمان کلمات و خلق روایت داستانی.  این اثر را به یک اثر رئال ( رئالیسم)  تبدیل کرده که صرفا درگیر توصیف فضاهایی موجود در روایت داستانی است ( البته اگر از دیدگاه داستان به آن نگاه کنیم پذیرفته شده است، اما از دیدگاه شعری، چیزی برای ارائه به مخاطب ندارد)  بنابراین این اثر می توانست به لحاظ محتوایی بهتر عمل کند.  که متاسفانه موفق نبوده.  


در پایان برای صاحب اثر، آرزوی سلامتی و موفقیت در تک تک لحظات زندگی را دارم.  


با تشکر 

مریم راد"واژه 

#نقد

#واژه

نقد نثر شاعرانه

#نقد 


ثاینه ثانیه زندگیمان

همان برگ های زرد پاییزند 

که بر عابر پیاده افول کرده اند

پای پیاده پیادگان خوردشان میکند

ذره ذره وجودمان تشنه ی بهاری ست 

که خزان شده

#نیان

maryam rad:

#نقد_نثر_شاعرانه 

بنام خداوند مهر 


از آنجایی که معتقدم اثر ارائه شده گویای تمام ویژگی های خواسته و ناخواسته خود خواهد بود، بنابراین آن را بدون در نظر گرفتن نام صاحبش نقد و بررسی می کنم.  


در ابتدایی امر اثر را به لحاظ "ریخت شناسی " مورد بررسی قرار می دهم که با توجه به فرم و صورت ارائه شده، حائز اهمیت خواهد بود.  

با توجه به ترتیب عناصر جمله و همچنین حلقه های محور افقی زنجیره ی روایی که در آن انتقال معنا به صورت کاملا منسجم اتفاق افتاده، همچنین. رفتار زبان که " رفتار گریز از مرکز " است و  قشر خارجی و سطحی زبان مربوط می شود، الگوی صرف وجود را پذیرفته و در این اثر زبان هیچ نقش دیگر یک به جز انتقال مفاهیم ندارد.  بنابراین با توجه به دلایل ارائه شده با یک نثر ( نثر ادبی کوتاه یا دلنوشته)  روبه رو هستیم.  


نویسنده در اثر به خلق شخصیت نپرداخته و به روی یک مفهوم یا روی یک کنش عاطفی تمرکز کرده است.  با این دیدگاه به خلق یک روایت هر چند کوتاه و مختصر پرداخته. خلق این روایت با استفاده از زبان هنجار است و معنا را نیز تحت تاثیر قرار داده. اما نویسنده به روی اصول و قواعد دستور که لازمه خلق یک اثر ادبی ست. دقت لازم را بکار نگرفته و از شیوایی و بلاغت  اثر کاسته است.  

مثال میزنم 

( که به عابر پیاده افول کرده اند)  

فعل (افول کرده اند) مناسب سطر مورد نظر به لحاظ "معنا شناسی" و "محتوا" نیست. 


یا 


(ذره ذره وجودمان تشنه یک بهاری ست که خزان شده ) 

ضمایر باید با فعل و فاعل مطابقت داشته باشد که نشان دهنده عدم توجه شاعر به مباحث دستور است و نتیجه آن ضعف تالیف است.  


با توجه به ساختار ارائه شده در اثر، segmentation ( تقطیع) کاملا نامناسب است.  ساده تر عرض کنم نثر نیاز به تقطیع ندارد.  درنثر پاراگراف یا بند  وجود دارد،که ویژگی های خود را به اثر اعمال می کند. 


پیشنهاد می کنم نویسنده مورد نظر در ارتباط با ساختار مورد نظر مطالعه بیشتری داشته باشد.  


در پایان برایرشاعر نویسنده محترم آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.  

با تشکر 

مریم راد"واژه " 

#نقد

@ashenayeeshgh

شعر سپید ضعیف

#نقد 


مثل سنگ ریزه ها

از دامنه ی رویا

قل می خورند...

بی آنکه بدانند در کوله پشتی هایشان

کوله باری به سنگینی تمام کوه ها

بر دوش آینده سنگینی میکند...


باز آمد بوی ماه ترس

بازی های ترسناک راه زندگی!


آرزوها خفه شده اند در بند کفش هایشان؛

پاپوش های قدیمی

در جوراب هایی جدید...


زنگ دلتنگی دوباره به صدا در خواهد آمد

و

طومار سیاه مشق های درد

امضا خواهد شد..!

اینبار

چوب الفبا سر کدام خاطره را میشکند؟

و

چند مار کبری تصمیم هارا میخورد؟

اینبار اما

بخت سیاه تخته؛

با هیچ معادله ی عشقی حل نخواهد شد! 

و

هیچ فرمولی

ایکس های فراری از جبر

جدایی را برنخواهد گرداند..!


کاش باران ببارد

کاش باران بباااارد

تا شاید کسی زمزمه کند؛

آن  "مرد" در باران آمد...


#آذین_جهاندیده

maryam rad:

#نقد

بنام او که جان آفرید 


از آنجایی که معتقدم اثر ارائه شده گویای تمام ویژگی های خواسته و ناخواسته خود خواهد بود، بنابراین آن را بدون در نظر گرفتن نام صاحبش نقد و بررسی می کنم.  


قبل از هر چیز لازم می دانم چند نکته مختصر در ارتباط با مقوله های مورد بحث در این اثر اشاره کنم.  


واضح و روشن است که عناصر اصلی یک شعر عبارتند از: زبان. موسیقی، تصویر، که هر کدام دارای ویژگی های خود هستند.  

بافت ( texture) ، ساخت( structure)، صورت ( form)  و... همه به کشف معانی در بحث زیبایی شناسی کمک می کند.  یعنی یک شعر علاوه بر. اینکه باید فرم مورد نظر را داشته باشد، باید زیبا باشد.  یکی از عوامل مهم که در یک شعر مطرح است، علاوه بر بحث فرم و قالب، بحث محتوا می باشد. 

طبق تعاریف، شعر ثبت احساس در یک لحظه از زمان گذرا، در جوار اندیشه است ، حادثه ای که در زبان روی می دهد. هر حرکتی که در زبان روی می دهد. در لباس واژه ها معنا می گیرد و از این جهت می توان مدعی شد که کاربرد موسیقی در نظام واژه ها ست. یعنی هم آهنگی یا تنالیته به زیبایی شناسی شعر یاری می رساند و از ملزومات آن است.  


آنچه از composition این شعر بر میآید 

( مثل سنگ ریزه ها

از دامنه ی رویا 

قلب می خورند 

بی آنکه بدانند در کوله پشتی هایشان 

کوله باری به سنگینی تمام کوه ها 

بر دوش آینده سنگینی می کنند)  

همانطور که پیدا ست، اثر پر از تصاویر انتزاعی ست، اگرچه چیدمان این کلمات

( مثل سنگ ریزه ها 

از دامنه ی رویا 

قلب می خورند)  انعکاس نگاه مختصر شاعرانه ای ست که در صورت ادامه،  می توانست نتیجه بهتری را  برای کل اثر بوجود بیاورد.  


در ادامه نیز شاهد تصاویری هستیم که بی هدف رها شده، نه تنها به بار معنایی اثر نمی افزاید بلکه از زیبایی آن نیز می کاهد.  


( باز آمد بوی ماه ترس

بازی های ترسناک راه زندگی)  

علاوه بر بحث توارد،  ترکیب مناسب و مفیدی که به موقعیت یا بافت اثر بیافزاید، نیست.  

به همین ترتیب این اثر دارای ترکیباتی ست که دچار ضعف تالیف است و زیبایی اثر تحت تاثیر قرار داده.  


به لحاظ نقد لغوی، انتخاب کلمات و شیوه جایگزینی و اصول و قواعد زبان فارسی، آن چفت و بست لازم را ندارد.  صاحب اثر سعی در ایجاد تصاویر ذهنی و عینی را دارد اما آنقدر تصویر ارائه شده انتزاعی هستند که،  اثر را به لحاظ محتوایی پر از ابهام ساخته اند و زیبایی آن را تحت تاثیر قرار داده اند.  

یعنی صاحب اثر در انتخاب و چیدمان کلمات دقت لازم را بکار نگرفته است.  

( آرزو ها خفه شده اند در بند کفش هایشان) .((... در بند کفش هایشان))؟  {مخاطب باید چه دریافتی داشته باشد}



(چوب الف بر سر کدام خاطره را می شکند). { علاوه بر بحث توارد، دارای ضعف تالیف است. حرف "را" اضافه است}.



(بخت سیاه تخته)  { این تشبیه نادرست است و با توجه به مضمون دچار ضعف است }.  

و....

به لحاظ نقد فنی، استفاده از زبان هنجار و همچنین حلقه های محور افقی زنجیره ی روایی، به یک نثر شباهت دارد که به انسجام لازم نرسیده. 

متاسفانه این اثر از چند قسمت نامرتبط با هم تشکل شده است که یکدیگر را حمایت نمی کنند و به همین دلیل، پراکندگی در ساختار اثر، سبب ایجاد پراکندگی در معنا شده است.  که بسیار ناخوشایند است. 

در واقع این اثر پر از گزاره های بی هدف رها شده است که هم ساختار. را دچار تزلزل کرده و هم بحث زیبایی شناسی و هم بحث محتوایی را که ناشی از انتخاب نادرست کلمات و شیوه جایگزینی انها در اثر مربوطه است.  


متاسفانه این اثر از هر نظر دچار ضعف است و هیچ کدام از ویژگی ها را که لازم رسیدن به شعر و ماهیت شعری و یا حتی نثر نمی باشد

 و نیاز به ادامه بررسی و نقد اثر  نمی باشد.  


در پایان پیشنهاد می کنم، قبل از اینکه شاعر اقدام به نوشتن آثار بلند کند ( برای جلوگیری ازاطناب، تزلزل در ساختار، پراکندگی معنا و نهایتا به مخاطره انداخته بحث زیبایی شناسی)  با آثار کوتاه به ساختار ذهنی لازم نسبت به قالب مورد نظر دست پیدا کند و سپس اقدام به نوشتن آثار  بلند نماید.  


با تشکر 

مریم راد"واژه" 

#نقد 

@ashenayeeshgh

عاشورا

از تازیانه ی دشمن 

لاله لاله، دشت 

بی پا وَ سر 

بی ثمر می شود 

از مَشک خون می چکد 

و قطره قطره 

تقدیر جویبار 

رقم می خورد 

باید اعتراف کرد 

"جنگ" لبخند کجی ست 

وقتی 

زمین حق انتخاب ندارد 

دشت سخت می شود 

زیر سم اسب 

وقتی که جنگ 

به آخرین قطره ی جویبار می رسد.  


#واژه 

#مریم_راد

@ashenayeeshgh

روز جهانی کودک

بنام خداوند  مهر و مهربانی 


روز جهانی کودک مبارک 


کودکی که فرزند " آدم " است و آدم که ته مانده ی " آه" و " دم " است.  " آه " که درد عالم در آن خلاصه شده و"دم" نفسی ست که می آید و برای بازگشت اجازه می خواهد.  کلیشه ای که هر روز و هر ثانیه تکرار می شود.  

کودک، آن کودک پاک و بی آلایش از کجا آمده و به کجا خواهد رفت؟  سوالی ست که در " پیچ در پیچ " ذهنم موج می زند.  نفسی عمیق می کشم و درون اعماق ذهنم به جستجو می نشینم.  


فرزندی که متولد افسانه است و افسانه ها " اوهام  " ی بیش نیستند. اما اعتراف می کنم که افسانه پشت افسانه از " کتیبه" ها سر در می آورد و سرنوشت آدم رقم می خورد.  

در اوستا  به " پور " می رسم که از دو دنیای متفاوت است .  یکی سراسر بدی و دیگری سراسر نیکی ست. در یکی honàv ( هوناوْ)  می شود و در دیگری poţra(پورا).  پور که پسر است و  فرزند نیکی ست.  


به زبان فارسی باستان می رسم،پور  از(pita) ی " پدر" و ( Mata)ی "مادر" متولد می شود.   با اندکی تغییرات در صورت کلمه  که خاصه زبان و زمان است pita  و Mata پدر و مادری می شود که همچنان در زبان امروز زنده است.  


در کتیبه های پهلوی اشکانی به دختر یا " دوغ تر" می رسم که از دوکلمه با دو ریشه ی جدا از هم هستندر که بگویم دختر هم از پسر چیزی کم ندارد.  


با این تفاسیر، تکلیف دختر و پسر امروز در این دنیای  وانفسا، چه خواهد شد؟ 


 وقتی در "جای جای  " این جهان در هر صفحه ای از خبر، نشانه ای از کودک آزاری ست، که چشم و دل نیز می آزارد. 

 

ضعیف ترین قشر جامعه برای حفظ خود در این دنیای دهشت ناک حقوقی دارد، به حقوق کودکان احترام بگذاریم.  حق هر کودکی ست که از تبعیض جنسیتی به دور باشد. حق هر کودکی ست که نیاز خوراک،پوشاک، تحصیل و نیاز های عاطفی اش تامین شود، اما چگونه؟  

وقتی جامعه لباس فقر به تن دارد و کودکان دست گدایی به سمت همنوع خود دراز می کنند، چه باید کرد.؟ 


" کودکان کار " معنا می شوند وقتی از آنها به عنوان وسیله ای برای معاش خانواده استفاده می شود. فرصتی برای تحصیل باقی نمی ماند.  فرصتی برای شان انسانی باقی نمی ماند.  


دختر و پسر امروز مادر و پدر آینده است، اما چگونه؟  وقتی با هزاران عقده ی حقارت، با هزاران زخم در روح و جسم قدم به دنیایی پر از تیرگی گذاشته و رشد کرده است.  چگونه انسانی کامل( به فرض کامل بودن انسان)   به جامعه تحویل دهد، وقتی خود معنای کامل بودن را نمی داند.  


حق هر کودکی ست که شاد و بی دغدغه، با خوشبختی و سالم زندگی کند. 

شاید ما بزرگترها، کودکی هایمان را به فراموشی سپرده ایم. بدون ترس به دنیای کودکان قدم بگذاریم وهمدم اشک های تنهایی شان باشیم.  

حق هر کودکی ست که به عقاید خود، آزادانه بیاندیشد.  حق هر کودکی ست که بدون ترس، از عقاید خود سخن بگوید.  حق هر کودکی ست که به تحصیل ادامه دهد.  حق حیات داشته باشد حتی اگر " جنین " ی ناخواسته باشد.  

8 اکتبر در ایران و بسیاری از کشور های جهان به عنوان " روز جهانی کودک" انتخاب شده است.  به آینده کودکانمان بیاندیشیم و راهگشای فردای آنها باشیم.  

" روز جهانی کودک " مبارک 



مریم راد "واژه " 


#واژه 


@ashenayeeshgh

نقد اجتماعی

مقوله فرهنگ بسیار پیچیده و وسیع است که پرداختن به آن مستلزم پرداختن به مسائل اجتماعی ست.  زیرا فرهنگ در جامعه معنا می گیرد و جامعه متشکل از انسان در حالت کلی ست.  

ساده ترین تعریف در ارتباط با مقوله فرهنگ این است: فرهنگ آن چیزی ست که مردم با آن زندگی می کنند.  
فرهنگ یک ملت را مجموعه ای از باور ها، هنر ها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هر چیزی که فرد به عنوان عضوی از جامعه خویش قرار می گیرد، تعریف می کند.  
در این بین هنجارها نیز یکی از اجزای فرهنگ تلقی می شوند. یکی از این هنجارها که. متاسفانه، در چند سال اخیر در جامعه، دیده و شنیده ایم، بحث  پاشی ست.  

می دانم که در ارتباط با این مسئله زیاد صحبت شده، اما چند وقت پیش شنیدم که یکی از بانوان قربانی اسید پاشی ازدواج کرده است. 
خب. از هر جهت که به این مقوله بپردازید، اتفاق بسیار خوبی بود. نشان دهنده تغییر یک نگرش، تغییر روند خشونت برای بخشی از "قشر آسیب پذیر" جامعه است.  و این یعنی پیشرفت، یعنی یک حرکت رو به جلو.  
این ازدواج و از این قبیل. ازدواج ها، یک نکته عطف در جامعه کنونی ست که به صورت خودجوش اتفاق افتاده و سازماندهی آن به صورت فردی ست
و جای بسی امیدواری ست که می بینیم، هنوز " انسانیت"
نمرده. است.  
شاید نکته اصلی همین جاست " انسانیت" 

همه این ها را عرض کردم که بگویم اول : برای این بانوی ارزشمند بسیار خوشحالم، دوم : باور ها و اعتقادات مجموعه ای از افکارند که به زندگی معنا می بخشند.  باورها، ادراک ما از هستی ست و ایدئولوژی مجموعه ای از نظرات، باورها و نگرش ها از دیدگاه اجتماعی ست. 
 
قدری به باور های خود اهمیت دهیم.  آیا فرهنگ و باور ما نسبت به همنوع خود، می تواند تا این حد مخرب و ناامید کننده باشد؟  آیا این اجازه را داریم که زندگی دیگران را برای خواسته های خود و رسیدن به آنها، به هر قیمتی، به مخاطره بیاندازیم؟  
وقتی به هر دلیلی  در جامعه قرار می گیریم، فقط و فقط انسانیم.  نه زن هستیم و نه مرد. فقط و فقط انسانیم. 
قدری برای همنوع خود ارزش قائل باشیم.  

با تشکر 
مریم راد ( واژه)
@ashenayeeshgh

شعر سپید

#نقد


شکسته 

خط میکشد 

لبهایم را

آینه ای 

که هرصبح 

طراوتم را 

به تصویر میکشید

وقتی عروسکهارا

پس میزدم

حالا خطوط درهم برهمی ست

که خاطره هایم 

دور میزند 

من چهار فصلم را 

ارام ارم شکستم 

در قابی پر از تکه های خودم 

#م_ت


#نقد_شعر_سپید 

بنام او که جان آفرید 


از آنجا که معتقدم اثر ارائه شده گویای تمام ویژگی های خواسته و ناخواسته خود خواهد بود، بنابراین آن را بدون در نظر گرفتن نام صاحبش نقد و بررسی می کنم.  


قبل از آنکه بخواهم به نقد اثر بپردازم لازم به توضیح می دانم که : شعر می تواند ناشی از بحران احساس در یک لحظه از گذر زمان، در جوار اندیشه، با استفاده از کلمات باشد. یعنی شاعر موظف است کلمات را به خدمت خود آورد تا به آنچه که در ذهنش ساخته و پرداخته کرده، جلال بخشد، به روی کاغذ بیاورد و به مخاطب منتقل کند.  

این توضیح را عرض کردم که بگویم شاعر دنیای درون خود را، افکارش را، خاطراتش را در لباس کلمات به صورت نوستالژی به مخاطب منتقل کرده است و به لحاظ فهم شعری یکپارچگی لازم را دارد.  


به لحاظ نقد لغوی باید عرض کنم که شاعر با استفاده از کلمات و چیدمان آنها سعی در ایجاد تصاویر عینی و ذهنی دارد.  

مثال میزنم 

(شکسته 

خط می کشد 

لبهایم را 

آینه ای 

که هر صبح 

طراوت را) و... 

این تصاویر آنقدر به این مخاطب ملموس هستند که در ذهن ایجاد "همحسی" می کنند.  


به لحاظ نقد فنی، رفتار زبان در این اثر با توجه به اینکه ساختار اصلی جمله طبق قواعد و قوانین موجود در ادبیات فارسی، شکسته شده و همچنین ایجاد تشبیهات در کل اثر "رفتار رجعت به مرکز" است، یعنی شاعر از،یک حالت احساسی،  با استفاده از کلمات ، یک تصویر ساخته  که در گرو تشبیه است. رفتار زبان شعری را در این اثر تثبیت می کند.  بنابراین با یک شعر روبرو هستیم.  

مثال میزنم 

( من چهار فصلم را 

آرام آرام شکستم 

در قابی پر از تکه های خودم)  

با توجه به اینکه جابه‌جایی ارکان در این اثر سبب بوجود آمدن موسیقی درونی می شود و موسیقی درونی حاصل هماهنگی و نسبت ترکیب کلمات و طنین خاص هر حرفی در مجاورت با حرف دیگر است. خود دلیل دیگر بر اثبات شعر بودن اثر است.  


بنابراین با توجه به موسیقی درونی، رفتار زبان و شکستن نرم زبان، با یک شعر سپید روبه‌رو هستیم که هر کلمه در جهت تکامل بار معنایی اثر استفاده شده و هیچ واژه ای بی دلیل رها نشده و صرفا در جهت مقصود شاعر در کنار هم چیده شده اند.  


به لحاظ زیبایی شناسی، وقتی شاعر در اثر از تشبیه، استعاره و... استفاده می کند یعنی تمایل دارد به ایجاد لایه هایی در شعر برای اینکه اثر را دچار پیچیدگی کند و قطعا این پیچیدگی در جهت زیبایی شناسی اثر اتفاق می افتد. تصاویر ارائه شده در این اثر علاوه بر  سادگی به زیبایی شناسی اثر کمک می کند. 

 

( آینه ای 

که هر صبح 

طراوت را 

به تصویر می کشید 

وقتی عروسکها را 

پس زدم 

حالا خطوط درهم برهمی 

ست 

که خاطره هایم 

دور می زند)  و...... 


در این اثر،segmentation در اثر موسقی،درونی اتفاق افتاده و به morphophonem ( واج ها) نظم بخشیده. 

(شکستهْ 

خَطْ می کِشَدْ 

لَبْهایَم را) و... 


به لحاظcomposition این اثر به توجه به پرداختن به سوژه ی مورد نظر، به صورت عاطفی آغاز شده. به اعتقاد بنده شروع و پایان بندی خوبی دارد و نشان دهنده تجربه شاعر است.  


به لحاظ محتوایی، این اثر به یک بوطیقا طبق تعریف کلاسیک آن است.  یک تراژدی که اجزایی گفتار آن بر پایه حالات و احساس قدیمی در در درون شاعر است. از این جهت است که در اثر اشاره به کردار می شود 

(وقتی عروسکها را 

پس زدم) 

و پس از آن در حالت کلی اثر به یک نوستالژی می رسد. یک نوستالژی که حاصل خاطره هاست، این نوستالژی حاصل بروز ادراک حسی فردی در دنیایی از خاطرات گذشته است که به ذهن هجوم آورده و سبب خلق یک اثر در آثار این شاعر شده است.  


در پایان برایرشاعر محترم آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.  


مریم راد"واژه "

#نقد

@ashenayeeshgh